الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

218

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

بزرگ‌تر يا وجود كامل را تصور مىكنيم و بايد آن‌چه ما تصور مىكنيم وجود داشته باشد زيرا اگر وجود نداشته باشد ما ذات بزرگ‌تر را تصور نكرده‌ايم » . اگر برهان را اين چنين تقرير كنيم ملازمه غلط است يعنى لازمهء وجود نداشتن آن ذات اعلى و اكمل اين نيست كه ما او را تصور نكرده باشيم و تصور ما از ذات بزرگتر تصور ذات بزرگ‌تر نباشد . پس ، از اين نظر خلفى لازم نمىآيد ، ذات بزرگ‌تر چه وجود داشته باشد و چه وجود نداشته باشد تصور ما از ذات بزرگ‌تر تصور از ذات بزرگ‌تر است . پس نمىتوان از تصور ذات بزرگ‌تر وجود خارجى ذات بزرگ‌تر را استنتاج كرد . پس « شى از تصور استنتاج نمىشود » . ما ديو صد سر را تصور مىكنيم كه در خارج وجود ندارد . ديگر آن‌كه مدعا واقعيت ذات بزرگ‌تر باشد . پس بايد چنين بگوييم كه ما ذات بزرگ‌تر را در خارج در نظر مىگيريم ، آن‌گاه مىگوييم : « اين ذات بزرگ‌تر خارجى بايد وجود هم داشته باشد والّا ذات بزرگ‌تر نيست زيرا ذات بزرگ‌تر موجود از اين بزرگ‌ترِ مفروض بزرگ‌تر خواهد بود . پس ذات بزرگ‌ترِ مفروض ذات بزرگ‌تر نخواهد بود » . بديهى است كه در اين تقرير ، وجود به منزلهء يك صفت و عارض خارجى بر ذات اشيا فرض شده است يعنى براى اشيا ( و در ما نحن فيه براى ذات اعلى و اكمل ) قطع نظر از وجود ، ذات و واقعيتى فرض شده است ، آن‌گاه گفته شده است كه وجود لازمهء ذات بزرگ‌تر است ؛ چه ، اگر ذات بزرگ‌تر وجود نداشته باشد ، ذات بزرگ‌تر نخواهد بود زيرا ذات بزرگ‌ترِ موجود از ذات بزرگ‌ترِ غير موجود بزرگ‌تر خواهد بود . تفكيك ذات اشيا از وجود در ظرف خارج ، و توهّم اين كه وجود براى اشيا از قبيل عارض و معروض و لازم و ملزوم است ، اشتباه محض است . اشيا قطع نظر از وجود ، ذاتى ندارد . اين كه ذهن براى اشيا ذات و ماهيتى انتزاع مىكند و وجود را به آن ذات نسبت مىدهد و حمل مىكند ، اعتبارى از اعتبارات ذهن است و بس . بنابراين راه صحيح فقط اين است كه بگوييم : بديهى است كه حقيقتى ماوراى ذهن موجود است ، يعنى بر خلاف نظر سوفسطاييان همه چيز خيال اندر خيال نيست .